بروووووووووو بچ من بعد از سالها برگشتم
میدونم طاقت دوری منو نداشتین![]()
سومی به او زیبایی داد.
اما مثل همه ی قصه های پریان جادوگدی ظاهر شد
عصبانی بود که چرا دعوتش نکردند پس شاهزاده را نفرین کرد![]()
حالا که همه چیذ داری به تو بیشتر میدهم دست به هر کاری بذنی در ان استعداد خواهی داشت
شاهزاده جذاب
زیبا
و عاشق![]()
شد.
اما هیچ وقت نمی توانست هیچ کاری را در روی کره زمی تمام کند![]()
![]()
یک نقاش یک پیکر تراش و........................
استاد میگوید:تمام راه ها به یک جا ختم میشود
اما تو راه خودت را بگذین
و تا پایانش برو سعی نکن تمام راه ها را طی کنی![]()
![]()
دوستدار شما پریسا![]()
![]()
![]()
![]()
من یک مدتی کم ان می شدم و خیلی ممنون از اینکه شما دوستان به من سر می زدید![]()
![]()
![]()
از این به بعد سعی میکنم مطالب جدیدی براتون بنویسم![]()
برام دعا کنید![]()
![]()
میلتون اریکسون مبتکر روش درمانی جدیدی است که بر هزاران پزشک در ایالات متحده تآثیر گذاشته است ![]()
وقتی دوازده ساله بود دچار فلج اطفال شد
ده سال بعد شنید که پزشکی به پدر و مادرش گفت:"پسرتان شب را تا صبح دوام نمی اورد
اریکسون صدای گریه ی مادرش را شنید
فکر کرد :که میداند شاید اگر شب تا صبح را دوام بیاورم مادرم اینطور زجر نکشد![]()
و تصمیم گرفت تا سپیده دم روز بعد نخوابد
وقتی خورشید بالا آمد به طرف مادرش فریاد زد:"آهای من هنوز زنده ام!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱![]()
چنان شادی عظیمی در خانه در گرفت که تصمیم گرفت همیشه تمام تلاشش را بکند که یک شب دیگر درد و رنج خانوادهاش را عقب بندازد![]()
![]()
![]()
![]()
اریکسون در سال ۱۹۹۰ در هفتاد و پنج سالگی در گذشت و از خود چندین کتاب مهم در باره ظریفیت عظیم انسان برای غلبه بر محدودیت هایش به جای گذاشت![]()
دوستدار شما پری
مرد جوانی که می خواستراه روحانی را طی کندبه سراغ کشیشی در صومعه استکا رفت.
کشیش گفت:"تا یک سال به هر کس به تو حمله کرد پولی بده
"
تا دوازده ماه هر کس به جوان حمله میکرد جوان پولی به او میداد![]()
آخر سال باز به سراغ کشیش رفت تا گام بعد را بیاموزر. کشیش گفت:"به شهر برو و برایم غذا بخر![]()
همین که مرد رفت پدر خود را به لباس یک گدا در آورد و از راه میان بر به کنار دروازه شهر رفت![]()
وقتی مرد جوان رسیدپدر شروع کرد به توهین کردن به او.![]()
جوان به گدا گفت:"عالی است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یک سال تمام مجبور بودم به هر کس به من طوهین میکند پول بدهم اما حالا میتوانم مجانی فحش بشنوم بدون انکه خرج کنم![]()
![]()
پدر روحانی وقتی صحبت جوان را شنید رو نشان داد و گفت:"برای گام بعدی آمادهای چون یاد گرفته ای به روی مشکلات بخندی![]()
![]()
و شروع کرد به بار کردن شترش![]()
فرشهایش لوازم پخت و پز صندوق های لباسش را بار کرد و حیوان همه را پذیرفت![]()
وقتی میخواستند به راه بیفتند مرد پر ابی زیبایی را به یاد اورد که پدرش به او داده بود![]()
پر را برداشت و بر پشت شتر گذاشت
اما با این کار جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد![]()
حتما مرد فکر کرده است:"شتر من حتما نتوانست وزن یک پر را تحمل کند"![]()
گاهی ما هم در مورد دیگران همن طور فکر میکنیم
نمی فهمیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطرهای بوده است که جامی پر از درد و رنج را لبریز کرده![]()
سالها قبل میرابی بود که همه روزه وظیفه پر کردن حوض دربار را بر عهده داشت![]()
میراب را ۲ کوزه بود که یکی را سالم و دیگری را روزنه هایی بود![]()
![]()
هر روز که برای پر کردن کوزه ها میرفت نصف اب کوزه سوراخ میریخت![]()
یک روز به هنگام استراحت صدایی از کوزه معیوب برخواست![]()
ـای میراب:"مرا چه سود به کار تو؟"![]()
مرا کنار بگذار و کوزه دیگری اختیار کن![]()
میراب به پشت سر کوزه اشاره کرد و گفت:"تمامی گلها و سبزهایی که در اطراف راه دربار رووئیده انداز سر وجود توستان وقت جواب انها را چه بدهم؟"![]()
نا سالمی تو اگر چه مرا خسته میکند ولی در عوض چنین منظره زیبایی را به وجود میاورد![]()
![]()
![]()
ایا کوزه سالم توانایی چنین کاری را دارد؟![]()
وقتی به ان نزدیک شد مردی را دید که در محاصره ی شعلهه ها در وسط اتاق نشیمن نشسته بود![]()
رهگذر فریاد زد:"هی خانه ات آتش گرفته است!![]()
مرد پاسخ داد:"میدانم"
ـخوب پس چرا بیرون نمیایی؟![]()
مرد پاسخ داد:"چون باران میآید مادرم همیشه میگفت اگر در باران بیرون بروم ممکن است سرما بخورم![]()
انسانی خردمند است که وقتی میبیند مجبور است موقعیتی را ترک کند این کار را بکند![]()